شب تولد. . .
امشب خیلی برام خوب بودالبته نه ازامشب از شبی که عزیزی واسم ی کادوی زود زود آورد.جاش همیشه تودلم پاربرجاست.حتی اون نخواد منو.
و اما امشب . . .
سوپرایز عزیزام.زحمتای زیاد.خاطرات فراوون.چقد خوبه هستید.پابرجایید.دوستون دارم.
خیلی خوبه آدم رفیقایی داشته باشه اینجوری.
خیلی چیزا میدونستم.ولی همیشه برام غافلگیرانه اید.
برعکس دیشب ک شب عذاب آور وغم انگیزی بود امشب خیلی خوب بود.حتی با صبح بدی که شروع شد.
همیشه با هربدی پایان بدی نداری.این جزء عجایب زندگیه.
من از شاخه گلی که گرفتم فهمیدم.
شاید پژمرده بشی.ولی تو هنوزهمون گلی.
امشب به دوز از غم نوشتم.
ناگفته نمونه این غم بودش.دوس ندارم غمشو آهشو افسوسشو ببینم.غم اون غمه منه.جونمو میدم براش ک نبینم غمشو.ولی بعضی چیزا دست من نیس.کار خداس با نامهربونیاش عزیزمون رو ازمون میگیره،ومن باید شاهدش باشم.ی وقتا دیدن ونتونستن خیلی سخته.ودر آخر چقد خوبم وچقد خوشحالم که بهترینارو دارم.مرسی.
بهترینارو دارم.خدایا شکرت.
ودر آخر مرسی نسترن که به یاد داداش کوچیکت بودی
برچسب:
نویسنده: یوسف کریمیپور