دلم میل نوشتن کرد . . .

متن مرتبط با «نوشت» در سایت دلم میل نوشتن کرد . . . نوشته شده است

امیر نوشت

  • نیلوبلاگ

    و1404بعد از مدت ها قصد نوشتن کردم با حس های خوب وبد باکلی سیاه و سفید روزی فکر میکردم 30سالگی برای بزرگتر هاست والان 32ساله ای هستم که هیچ بزرگی ندارم وپر از تناقض هستم امشب از سر دلتنگی چشم آبیمون اینجا اومدم و دلم براش کلی تنگ بود و بهونه ای شد برای حرف زدنم و رفع خستگیام هیچ وقت چنین روزایی رو برای خودم تصور نمیکردم ولی دیدم که جایی میرسی به خودت میگی چی فکر میکردیم وچی شددرون حس وحالم پر از تنش های عجیبه مغزم خسته وروحم خسته تر ولی تمام تلاشم اینه برای عزیزای دوست داشتنیم آدم بدی نباشموقتی...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت های ۹۸

  • نیلوبلاگ

    یه شبی تو اوج خوبی وخوشی یهو یه رد کوچیک از یه خاطره قدیمی وارد افکارت میشه به لحظه ای همه خوشیاتو ازت میگیره،براش مهم نیس که کی هستی وکجایی،فقط میاد که گند بزنه به حالت وبره.این حالت مثه برزخه وحالت ...

    ادامه مطلب
  • امیر نوشت :

  • نیلوبلاگ

    بعداز مدت ها اومدم اینجا هنوز وفادار اینجام جاییه که خوده خودمم روزگارم خیلی عجیب شده ولی حسای خوبی دارم بهش دوس ندارم به روزای بدم فکر بکنم همین که خدا هوامو داره می ارزه به تموم دنیا بهم فهموند به وفای آدماش اعتباری نیست فهموند که فقط وفقط به خودم اتکا داشته باشم بدی دیدم بد نکنم.چون قرار نیست مثه بقیه باشم قراره خودم باشم پ.ن:امروز زادروز سهیل بچه داداشمه 6سالش پر شد چقدر زود عمر میگذره وقتی اومدش من یه پشت کنکوری بودم علان کنکور برام یه خاطره شده روزای خوب روزای بد آدمای خوب آدمای بد همشون میشن خاطره ودرس عبرت میام مینویسم چون نوشتنو دوس دارم عمو جون زادروزت خجسته آرزو مند آرزوهات ...

    ادامه مطلب
  • نوشته های منه دیوونه

  • نیلوبلاگ

    بازم برگشتم به اینجا به جایی که خوده خودمم روزای خوب بود میان ومیرن دچار حس سر درگمی،خسته،افسرده،شاد،خل وچل آدم نمیدونه چشه چقد حرف دارم واسه گفتن نوشتن فقط حوصله ندارم اومدم اینجا که نوشتن از یادم نره سرگرم روز مرگیا شدیم پوچ وبیهوده ممنون از خدا که همش بزرگیشو نشنونم میده نمیذاره جایی در بمونم امیدوارم کمکم کنه به هدفم برسم ...

    ادامه مطلب
  • نصفه شب نوشت من دیوانه

  • نیلوبلاگ

    امشب که مینویسم تو حالت خنثی به سر میبرم یه زمانی خیلی از اتفاقای حالا برام آخر دنیا بود حالا شدم سخت سخت سخت تر از گذشته اینقدر درد پیدا شد که دردای گذشته برام شد لبخندی ژکوند حسه بدی دارم امشب دلم خواب راحت میخواد یه شب خواب آروم فقط یک خیاله چقد بده پر باشی از گفتن ونتونی بگی بفهمی و نگی صدام درنمیاد دوباره نفسم گرفته سرفه های عمیق دردای خط خطی روی بدن خوبه که قوی تر شدم یه زمانی دوست داشتم چوپان باشم،نه گرگ باشم نه گوسفند خورده نشم ونخورم حالا میبینم گرگ بودن بد نیست غصه ی گوسفند بودن بقیه رو هم من بخورم به جهنم که نمیخوان خوب باشن چقد دوس دارم علان زندگیمو بزنم بره جلو از گذشته وحالم لجم ...

    ادامه مطلب
  • دلم میل نوشتن کرد . . .

  • نیلوبلاگ

    امان از وقتایی که بد دلت میگیره کسی نیس آرومت کنه،همش بد بدبد بدبد خداهم که کلا یادش رفته مارو،منم که دیگه به کل گفتم فراموشش کنم/کم به کم روزا یکی یکی میگذرن و عمر بی حاصلم تباه تر از قبل میشه یه مدته تو زندگیم هی نمیشه،خوشبحال اونا که براشون میشه کاش که همه چی خوب بشه،دوس دارم فقط نشون بدم خودمو به آدمایی که فقط روزای بدمو دیدن کلی حرف دارم واسه نوشتن وزدن،ولی کو شخص بخونش وگوش شنوندش اومدم نوشتم که بگم هستم مرسی از دوستای گلم که پیگیر بودنم هستن مرسی نسترن گل،که داداش کوچیکتو فراموش نکردیتار موت می ارزه به هزار تا از آدمای دوست نما ...

    ادامه مطلب