خرید بک لینک

امشب که مینویسم تو حالت خنثی به سر میبرم

یه زمانی خیلی از اتفاقای حالا برام آخر دنیا بود

حالا شدم سخت سخت سخت تر از گذشته

اینقدر درد پیدا شد که دردای گذشته برام شد لبخندی ژکوند

حسه بدی دارم امشب دلم خواب راحت میخواد یه شب خواب آروم فقط یک خیاله

چقد بده پر باشی از گفتن ونتونی بگی بفهمی و نگی

صدام درنمیاد دوباره نفسم گرفته سرفه های عمیق

دردای خط خطی روی بدن خوبه که قوی تر شدم

یه زمانی دوست داشتم چوپان باشم،نه گرگ باشم نه گوسفند

خورده نشم ونخورم

حالا میبینم گرگ بودن بد نیست

غصه ی گوسفند بودن بقیه رو هم من بخورم

به جهنم که نمیخوان خوب باشن

چقد دوس دارم علان زندگیمو بزنم بره جلو

از گذشته وحالم لجم گرفته

امان از افکار منه پریشان حال

خدایا شکرت . . .

و در آخر مرسی از نسترن گل که هنوزم به یادمه،مرسی با وفا

مرامت می ارزه به هزار تا آشنا

مرسی رفیق

برچسب: نصفه,نوشت,دیوانه, نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی