خرید بک لینک

میدونی اگه ازدستت بیفتم بشکنم چی میشه
دستات زخمی میشه واسه جمع کردنم.
شاید بگی جاروت میکنم.
میدونی چیه.
خورده های وجودم لابه لای همه زندگیته
شاید الان نه.
ولی ی وقتی از گوشه کاناپه خاطراتت جایی
که حتی فکرشو نمیکنی یهو پاتو دستتو یاحتی
روحتو زخمی میکنم.
آهای تویی که حالا پیش خودت دنیا تو دستته
دائما یکسان نباشد حال دوران.
مواظب باش تیکه پارت نکنم
مدتیه دوس دارم آروم باشم.بانبودنا با اتفاقات عجیب کنار بیام.
سکوت کنم،ولی انگار ی وقتا سکوت جایز نیست.
خیلی جاهامیتونستم خیلی هارو نابود کنم.ولی گذشتم.
ولی وای از اون وقتی که کینه ای بشم.نگذرم.بدتر از اینی که هستم بشم.چون هیچوقت خوب نبودم.ولی حداقل خودم بودم.
یه نفر بهم گفت برگرد به گذشتت.ثابت کن.نشون بده که تو میتونی همه کار بکنی.جوابش دادم دیگه گذشته ارزششو نداره.
چقد بده که آدمای باارزش که آزار دادنم هم واسه ارزش و دوست داشتنی بود که وجود داشت براشون ولی حالا فقط ناراحتیه.
که ای کاش آدم دچار اشتباه نمی شد.
ولی عیجب روزگار عوض میشه و ورق بر میگرده.
هی فلانی. . .
گاهی کمی برگرد.
به خودت بیا.
به ما که نیومدی.
شب نوشت های یک عدد امیر روانپریش.

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

صفحه بندی