ماهی شب عیدم مرده
جوجه رنگی که خریدم مرده
سرکلیدی که عاشقش بودم گمش کردم
دستم ازدست،مامانم دراومده توشلوغی گمش کردم
از مدرسه خسته اومدم خوابیدم پاشدم کسی خونه نیست وهوا تاریکه
به فیلمی که دوستش داشتم نرسیدم ببینمش
رفیقام همه رفتن اردو من مریض شدم موندم خونه
شلوار قشنگه که میخواستمش روز اول پاره شد
کفش نوهامو تو مراسم ازم دزدیدن
بهترین رفیقم از محلمون واسه همیشه رفت
با دو چرخم تصادف کردم ومیترسم بگم
پولی که دادن برم نون بگیرم و گم کردم
ریاضی ۵شدم گفتن فردا مامانت بیاد مدرسه
تقلب میکردم مچمو گرفتن
کسی که عاشقش بودمو به زور شوهرش دادن
زنگ خونه همسایه روزدم فرار کردم خوردم زمین
ماشین بابامو زدم به دیوار
دوست دخترم باباش فهمیده رفیق داره و منو شناخته
خلاصه که امشب همه ترس و،غم و اندوه این حس ها توی 1 انباشته شدهـ
به امید صبحی روشن
هی فلانی برنگرد.
منم دارم میرم
خستم واسه موندن
برچسب:
نویسنده: یوسف کریمیپور