خرید بک لینک
و1404بعد از مدت ها قصد نوشتن کردم با حس های خوب وبد باکلی سیاه و سفید روزی فکر میکردم 30سالگی برای بزرگتر هاست والان 32ساله ای هستم که هیچ بزرگی ندارم وپر از تناقض هستم امشب از سر دلتنگی چشم آبیمون اینجا اومدم و دلم براش کلی تنگ بود و بهونه ای شد برای حرف زدنم و رفع خستگیام هیچ وقت چنین روزایی رو برای خودم تصور نمیکردم ولی دیدم که جایی میرسی به خودت میگی چی فکر میکردیم وچی شددرون حس وحالم پر از تنش های عجیبه مغزم خسته وروحم خسته تر ولی تمام تلاشم اینه برای عزیزای دوست داشتنیم آدم بدی نباشموقتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 8:18

من براتون کم نذاشتم من سهم خودمو براتون گذاشتممن خوشحالیومو صرف شما کردم من رفتنامو نگه داشتم برای شمااونجا که قرار نبود حرص شماهارو بخورم خوردم،شماها چی دیدیدلعنتی هایک امیر خر؟نه این امیر خر نبود...،این امیر میفهمید دردش این بود که باور کرددنیای کثیفیست من نخواستم این باشم،دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آیدمن زندگیمو گذاشتم لعنتی ها،من آزادیم رو گذاشتممن ته از دست دادنم خودم بود،نمیدونستم که شماااااا.... چه میکنید بامنهمه به من بر میگردند من رفیقم،من پسرم،برادرم،رفیقم،دوستم،شوهرممن کسی هستم که جایی کم نمیاریدمن کسیم توی نبودنام هنوز بودنم بودنهدلم به حال شماها میسوزه که من نیستم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 16:41

خدایا من مومنم به انکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری..................................................چه تلخ است با بغض بنویسی با خنده بخوانند..................................................دنیا را بد ساختندکسی را که دوست داری دوستت نداردکسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداریو در حالی که هر دو همدیگر رو دوست داریدبه رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج استزندگی یعنی این  ...................................................تقدیم به همه ی آنها که دوستشان داشتم و نفهمیدندتقدیم به همه ی آنها کهدوستم داشتند و نفهمیدم.................................................نظرات تبلیغاتی=حذف.................................................هیچ چیز مثل خاک و آغوش سجاده نیست وقتی دلت هوای " خـــــــــــــــدا " میکند .....................................................زندگی کردنم مرگ تدریجی بود!..................................................مردم از ترس شکست می بازند ...................................................خدایا "تنها " نگذار ...دلی را که هیچکس "دردش " را نمیفهمد.................................................. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 13:39

به این فکر میکنم که چه روزگارودنیای کثیفی داریم ودیگه واقعا چیزی از ته دل خوشحالمم نمیکنه نه امیدی به رسیدن هست و نه توان دل کن میبینم آدمایی که پر شدن از نمایش چشم و هم چشمی و فقط ادعا،آدمایی که سرگرم این دنیای پوچ و بی معنی شدن ودرکشون از این اطراف فقط همینه که بگن ما خوشبخت ترینیم و یا بدبخت ترینیم،مهرومحبت ازبین رفته و جای همه چیو چرک کف دست گرفته همون چیزی که همه میگن اهلش نیستن و بهش اعتقاد ندارن و کسیو بابتش نه میفروشن و نه خراب میکنن و شما بخونید برعکس،توی این روزگار همه چی طبق خواسته شیطان پیش میره کسی که قرار بود بد باشه الان بهترینه و خوب ترین از نظر این آدمای مهربون و خدا دوست بدترین وحقیر ترین.ماها میتونستیم عزت داشته باشیم ونشد،نشد که ،نخواستیم،ترسیدیم از ترس جون ولی به قیمت آزادی فکر نکردیم،روزگار میگذره وزمانی میرسه که جون ماهم دیگه ارزش آزادی نداره،این دردناک ترین اتفاق هر آدمی میشهآدمایی که زندگیشون شده نمایش روزگار خودشون به هم دیگه در روزگاری که انسانیت مرده و به جای شرافت فقط ازشون شر و آفت میریزه یاد گرفتن که با کلمات سقلمه پقلمه خودشون رو خاص جلوه بدن و یا سواد به رخ بکشن و در تمام این نمایش ها فراموش کنن که قرار بود انسان باشن و اشرف مخلوقاتکاش میشد کمی درک از انسانیت داشتیم به جای تمام شعار ها ،ادعاهاهی فلانی ها،برگررردیییید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 13 آبان 1402 ساعت: 15:48

خدایا من مومنم به انکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری..................................................چه تلخ است با بغض بنویسی با خنده بخوانند..................................................دنیا را بد ساختندکسی را که دوست داری دوستت نداردکسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداریو در حالی که هر دو همدیگر رو دوست داریدبه رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج استزندگی یعنی این  ...................................................تقدیم به همه ی آنها که دوستشان داشتم و نفهمیدندتقدیم به همه ی آنها کهدوستم داشتند و نفهمیدم.................................................نظرات تبلیغاتی=حذف.................................................هیچ چیز مثل خاک و آغوش سجاده نیست وقتی دلت هوای " خـــــــــــــــدا " میکند .....................................................زندگی کردنم مرگ تدریجی بود!..................................................مردم از ترس شکست می بازند ...................................................خدایا "تنها " نگذار ...دلی را که هیچکس "دردش " را نمیفهمد.................................................. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 17:32

خدایا من مومنم به انکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری..................................................چه تلخ است با بغض بنویسی با خنده بخوانند..................................................دنیا را بد ساختندکسی را که دوست داری دوستت نداردکسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداریو در حالی که هر دو همدیگر رو دوست داریدبه رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج استزندگی یعنی این  ...................................................تقدیم به همه ی آنها که دوستشان داشتم و نفهمیدندتقدیم به همه ی آنها کهدوستم داشتند و نفهمیدم.................................................نظرات تبلیغاتی=حذف.................................................هیچ چیز مثل خاک و آغوش سجاده نیست وقتی دلت هوای " خـــــــــــــــدا " میکند .....................................................زندگی کردنم مرگ تدریجی بود!..................................................مردم از ترس شکست می بازند ...................................................خدایا "تنها " نگذار ...دلی را که هیچکس "دردش " را نمیفهمد.................................................. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1402 ساعت: 23:03

خدایا من مومنم به انکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری..................................................چه تلخ است با بغض بنویسی با خنده بخوانند..................................................دنیا را بد ساختندکسی را که دوست داری دوستت نداردکسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداریو در حالی که هر دو همدیگر رو دوست داریدبه رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج استزندگی یعنی این  ...................................................تقدیم به همه ی آنها که دوستشان داشتم و نفهمیدندتقدیم به همه ی آنها کهدوستم داشتند و نفهمیدم.................................................نظرات تبلیغاتی=حذف.................................................هیچ چیز مثل خاک و آغوش سجاده نیست وقتی دلت هوای " خـــــــــــــــدا " میکند .....................................................زندگی کردنم مرگ تدریجی بود!..................................................مردم از ترس شکست می بازند ...................................................خدایا "تنها " نگذار ...دلی را که هیچکس "دردش " را نمیفهمد.................................................. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 19:08

منتظر روزیم که حرفایی که زدم رو ثابت کنم از حرفام عقب نکشم

بوسه مرگ اگه کار ساز باشه جواب بده به همه

همه شجاع بشن وتهش خوشحال

لذت بخشه وقتی ببینی آرمانایی که داشتی حتی نباشی تحقق یافته

ایران عزیزم قشنگ تر دوست داشتنی تر

کسی نمیخواد بره که بمونه ونیاد

چقدر همه چی قشنگ تره حتی ما نباشیم

به امید آ ز ا د ی جدانوشتم که مفهومش بهتر برسه

خیلی دوستتون دارم ...

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 19:08

آدم مهربون همیشه،مهربون نیستکاش حرفایی که میشنوم دروغ باشهولی وقتی کسی دنبال سقوطم باشه سقوطش میدم امیدوارم همه چی دروغ باشه چون زمانی که بفهمم اونایی که حالا صداقتی شدن حال خوشی ندارن دلم به حال خودم نمیسوزه ولی به حال اونی که قصد اذیتمو کرد بد میسوزه یه عمر دنبال حال خوش شماها بودم ولی این مدت فهمیدم باید بازی کرد باهاتون اینارو نوشتم ک بدونید من عقب نمیرم بد به خودتون میکنین.کاش که حرفا دروغ باشهمن رحم نمیکنم خدا بهتون رحم کنه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 17:23

ما زِ یاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بود آنچه می پنداشتیم

من که بد ولی آدم خوبای قصه دیگه چرا.باکلی ادعا با کلی حرف و،نمایش.

سوزوندنم باشد که روزی روزگار جوابشونو بده

من اهل انتقام نیستم نه که نتونم نه،دلم نمیخواد ولی چرخ زمونه هم بی پاسخ نمیمونه

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 14:51

من فرصت باختن شکست عشقی و فکر به احساس ندارمخدای احساسم که باشم بالاتر از همش فکر وطنم نمیذاره آدم سابق باشمهزار حرف ودلیل دارم برای اینکه من نخوام آدم احساسی باشمولی خب بازم اینجا احساسه و فقط دیدگاه ها فرق دارهمن یه پدرم که قراره بچم،دخترم پسرم خوشحال باشه.چون از من دیگه گذشت.لطف من همین بود که با انتخاب خودم پدر بودن رو انتخاب نکردم ولی خب من میجنگم برای تمام پدرا و مادرا که برای عزیزشون تلاش میکنن،منم عزیز کسیم ولی خب از اون عزیزای از کار در رفتم بالا و پایین خودمو دونستم و تلاشمو کردم اگه نشد نخواستنم نبود نشد که بشه.زندگیم وقف بود وقف آدمای قدر شناس و نشناس خوب نبودم ولی خب شبیه بقیه بدام نبودم از همه چیم گذاشتم و گذشتم و من همیشه نگرانم نگران شماها که اگه روزی من چیزی که شما پسند نکردید باشم چی به حالتون میاد؟چون ماها باهم فرق داریممن گاز میدم جوش میارم ولی حواسم هست موتورم نسوزه شماها حواستون چقد به خودتون هست؟بازی کردن کاری نداره.بردن به موقع وباختن به موقع هنره.تونستید بازی خوب کردن یاد بگیرین.هی فلانی ها بخونید هر قسمتیش برای خودتونه.فلانیا شما پسرین دخترین ولی من امیرحسینم،یه نفرمگاهی کمی برگردید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 اسفند 1401 ساعت: 2:48

ماهی شب عیدم مردهجوجه رنگی که خریدم مردهسرکلیدی که عاشقش بودم گمش کردمدستم ازدست،مامانم دراومده توشلوغی گمش کردماز مدرسه خسته اومدم خوابیدم پاشدم کسی خونه نیست وهوا تاریکهبه فیلمی که دوستش داشتم نرسیدم ببینمشرفیقام همه رفتن اردو من مریض شدم موندم خونهشلوار قشنگه که میخواستمش روز اول پاره شدکفش نوهامو تو مراسم ازم دزدیدنبهترین رفیقم از محلمون واسه همیشه رفتبا دو چرخم تصادف کردم ومیترسم بگمپولی که دادن برم نون بگیرم و گم کردمریاضی ۵شدم گفتن فردا مامانت بیاد مدرسهتقلب میکردم مچمو گرفتنکسی که عاشقش بودمو به زور شوهرش دادنزنگ خونه همسایه روزدم فرار کردم خوردم زمینماشین بابامو زدم به دیواردوست دخترم باباش فهمیده رفیق داره و منو شناختهخلاصه که امشب همه ترس و،غم و اندوه این حس ها توی وجودم انباشته شدهـبه امید صبحی روشنهی فلانی برنگرد.منم دارم میرمخستم واسه موندن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 16:11

کم میام و کم مینویسم،تویی که میای اینجا ومیبینی،نوشتم پس بدون من زندم لحظات قشنگیه اکه که ما همو رها نکنیم نترسیم و پشت همو خالی نکنیم من خیلی ترسوام امیدوارم شما نباشید زندگی همش ترسه ولی خب میشه باترسا جنگید به نظر من کسی که تا حالا از دست دادن رو تجربه کرده پس میتونه با بقیه ترسا غلبه کنه بازم میگم من ترسوام.،ولی خب از مادر دفاع کردن دیگه ترس نداره.نمیدونم وقتی که مادرم آزاد بود خودم باشم یا کسی اینو ببینه ولی من تمام تلاشمو کردم که همه آزاد باشن من مادرم ایرانه،دوس دارم باشم ولی خب آزادی قیمت داره گرونه،من با ارزونی جونی خودم تلاش میکنم که فقط مادرم آزاد باشه من نباشم و آزادی باشه خیلی قشنگه.وطن رو دوست دارم،رفتن و راحت بودنم خوبه ولی پیش مادر بودن سر روی پاهاش گذاشتن تو مملکت غریب گیر نمیادکم میام و کم مینویسم،تویی که میای اینجا ومیبینی،نوشتم پس بدون من زندم لحظات قشنگیه اکه که ما همو رها نکنیم نترسیم و پشت همو خالی نکنیم من خیلی ترسوام امیدوارم شما نباشید زندگی همش ترسه ولی خب میشه باترسا جنگید به نظر من کسی که تا حالا از دست دادن رو تجربه کرده پس میتونه با بقیه ترسا غلبه کنه بازم میگم من ترسوام.،ولی خب از مادر دفاع کردن دیگه ترس نداره.نمیدونم وقتی که مادرم آزاد بود خودم باشم یا کسی اینو ببینه ولی من تمام تلاشمو کردم که همه آزاد باشن من مادرم ایرانه،دوس دارم باشم ولی خب آزادی قیمت داره گرونه،من با ارزونی جونی خودم تلاش میکنم که فقط مادرم آزاد باشه من نباشم و آزادی باشه خیلی قشنگه.وطن رو دوست دارم،رفتن و راحت بودنم خوبه ولی پیش مادر بودن سر روی پاهاش گذاشتن تو مملکت غریب گیر نمیاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:19

من کم نذاشتم نمیذارمم ولی خب شاید نمیبینید روزگار میگذره ورق میخوره نوبت منم میشه اهل اذیت وانتقام نیستم ولی خب دوست دارم جواب چراهای زندگیمو از زبون کسایی که حس میکردم زندگیم بودن بدونم،من تو زندگیم هیچوقت مال دنیا برام مهم نبوده ونیست.اینو همه ی اونایی که باید بدونن میدونن و تویی هم که،میخونی میدونی من این برام مهم نیست.دنبال اثبات خودم،نیستم ولی خب اونجایی که همه پشتتو خالی کردن من نامردی نکردم ناراحتم ناراحت از اینکه نباید به اینجا میرسید،واسه کسی که حاضر بودم جونمو بدم حالا ناراحت باشم ازش،ببین من هنوزم جونمو برات میدم .مهم نیست که تو چی شدی و باکیا میگردی و چرا این شدی و به من دروغ میگی،من امیرحسینم حرفم دوتا نمیشه زیرش،نمیزنم پاپس نمیکشم.برادرمی خواهرمی زنمی رفیقمی یا بودی من هنوز آدمیم که میشناختی ومیشناسی.من ته همشو دیدم ولی خب قرار نیست من شبیه شماها بشم.شاید سختی کشیدید وبدی دیدید ولی من بی شرف عالمم اگه جایی بد کرده باشم.کم برداشتم و برمیدارم که بقیه خوشحال باشن.نگا به سروصدا کردنم نکنید.ببینید کجا به نفع من شد؟اونجا که،همه فرار میکردن و زندگی براشون مهم بود من موندم پا پس نکشیدم،من پشت نکردم،اونجایی که دیدم پشتم چیا گفتید،خرابم کردید و فهمیدم چیزی جز رفاقت دیدید ...؟کمکتون دادم حتی بدتر از اینی که بودم نشون دادم تا شماها ناراحت نباشید.ولی ته این داستان عذابم میده چرا حتی یک بار اشتباهات خودتون رو گردن نگرفتید،من بد شما که خوبید چرا گذاشتید من به اینجابرسم.سکوت کردم همیشه.همیشه برام عذاب آور بوده این سکوت به قیمت از دست دادن تموم شده ولی خب،زمان که به آدما دروغ نمیگه؟میگه؟منو زمان دنباال انتقامیم،شاید زمانی نباشم که ببینم ولی این عذاب وجدانه منه که همیشه آزارت میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:19

منتظر روزیم که به همه نا امیدا بگم دیدید شد

بگم خدا هست خدا دید خدا خسته شد و جواب داد

خیلی زود خیلی زود اتفاق میفته

به همون خدایی که شماها خسته شدید قسم میشه

من ایمان دارم که میشه خیلی زودم میشه

به تویی که که فکر میکنی خیلی قدرت داری.میگم

تویی که خدارو کردی سلاح دستت این خدایی که من میشناسم

بدجور زمینت میزنه به وطن پشت نکن

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:19

صفحه بندی